تنها بودن

ديروز کتابی از دوستی بهم رسيد که واقعاً از خوندنش لذت بردم . انصافا ً که تاثير بی نظيری داشت . نمی دونم اين چند وقته بخاطر تصميماتی که توی زمينه های مختلف سفر ، کار ، ...بايد بگيرم کمی آشفته بودم اما اين نوشته ها کمکم کرد در اينکه قاطعتر باشم و به يه تنهايی نسبی برسم و همونطور که اوشو گفته رو خودم کار کنم تا بتونم تصميمی درستی سر رفتن ، موندن ...بگيرم . احساس می کنم سبک شدم . و دارم قبول می کنم که هر کس زندگيه جدايی داره ..پدر ، مادر ، ..و اينا ابداً نبايد رو زندگيم تاثير گذار باشه من راه خودم بايد برم .

تنها بودن نه تنها راه تو است به سوی حقيقت ، راه همگان است. اين تنها راه است .تمام رويکرد تو از همان آغاز اشتباه بوده است نخست زندگی خودش برای خودش يک دليل است لحظه ای که ديگری را دليل زنده بودنت کنی به راه خطا رفته ای می گويی وقتی ده سال پيش پدرم مرد تنها دليل زنده بودنم را از دست دادم اين رويکردی بسيار خطاست روشی غلط برای نگاه کردن به چيزهاست .پدر هر کس دير يا زود خواهد مرد پدر پدر تو بايد مرده باشد و با اين وجود پدرت زنده ماندتو برای خودت زنده نبوده ای هميشه به کسی نياز داشته ای که دليل زنده بودنت باشد آن دليل در هر لحظه می تواند از بين برود پدر خواهد مرد ،مادر خواهد مرد، همسر می تواند با ديگری برود، تجارت می تواند ورشکسته شود. اگر تو هر چيزی غير از خودت را دليل زنده بودنت بسازی به خودت توهين کرده ای خودت را تحقير کرده ای و از اين تحقير کردن پشتيبانی می شود شايد پدرت از آن حمايت می کرده است هر پدر و مادری می خواهد که فرزندانش برای او زندگی کنند اين در خواستی عجيب است اگر بتواند برآورده شود آنوقت هيچکس نمی تواند در اين دنيا زندگی کند تو بايد برای در خودت زندگی کنی  و پدرت بايد برای پدر خودش زندگی کند ولی هيچکس نمی تواند برای خودش زندگی کند و تا زمانی که برای خودت زندگی نکنی نمی توانی هيچ خوشی و سروری پيدا کنی تو زندگيت را کشانده ای شرافت و حرمت به خويشتنت را از دست داده ای پدرت بايد برای خودش زندگی می کرد و برای خودش می مردتو نمی توانی برای پدرت بميری پس چگونه می توانی برای او زندگی کنی و اين توهينی به پدرت نيست که تو بايد برای خودت زندگی کنی.  

اگر والدين واقعاً در ک می کردند به فرزندانشان ياد می دادند که به آنها وابسته نباشند و هيچ نوع تعلق خاطر تثبيت شده نداشته باشند .تعلق تثبيت شده به پدر به مادر ....تمام تعلق خاطر های تثبيت شده متعلق به ذهن آسيب ديده است فقط آزاد بودن و تماما ً برای خود زندگی کردن نشانه سلامت رو حانی است

و آن وقت مرا ملاقات کردی و بار ديگر آن داستان کهنه را شروع کردی پدرت مرد و تو می بايد هر روز تنها زندگی کنی آيا نمی توانستی يک دوست پيدا کنی نمی توانستی زنی را برای دوست داشتن بيابی نمی توانستی زندگی خودت را بسازی و آن را وقف موسيقی يا شعر يا نقاشی کنی پدر هميشه با نخواهد ماند آنوقت با ديدن من تو آن تعلق خاطر ثابت را به من منتقل کرده ای بدون اينکه حتی از من اجازه بگيری تو يک جای خالی داشته ای و فکر کردی که پدر يافته ای . انسان برای ديگری زندگی نمی کند حتی اگر کسی را دوست داری بخاط خودت دوست داری زيرا تو احساس شعف می کنی ديگری فقط يک بهانه است اگر از دوستی لذت می بری اين لذت تو است دوستان فقط کمک می کنند تا اشتياق خودت را ارضا کنی و آنوقت زندگی سالم است تنها انسان سالم از نظر روانی سالم می تواند وجود روحانی خويش را کشف کند انسان بيمار نمی تواند حرکت کند او بسيار زياد در گير خواسته های روانی خودش است که بر آورده نشده باقی خواهند ماند و مانند زخم بر جای خواند ماند و گر نه مرگ پدرت می توانست به تو کمک زيادی کند تا بار ديگر وابسته نشوی .

ولی تو ابتدا از هوشمندی خودت استفاده نکردی . اين وابستگی به پدرت بود که توليد اندوه و رنج کرد . حالا پدرت رفته است نخستين گام انسان هوشمند بايد اين باشد که به کسی وابسته نشود انسان بايد بياموزد که تنها باشد اين به آن معنی نيست که تو بايد از دوستان و خوانواده و جامعه ببری .نه، هنر تنها بودن به معنی ترک دنيا  نيست . بلکه به معنی آن است که تو به کسی وابسته نباشی از مردم لذت می بری عاشق مردم هستی همه چيز را با آنها قسمت می کنی اما قادر هستی به تنهايی زندگی کنی و با اين وجود مسرور باشی اين طريق مراقبه است .

تو بايد هنر مراقبه را بياموزی تمام اين هنر از يک واقعت ساده تشکيل شده به سمت درون برو زيرا در آنجا جامعه وجود ندارد پدری وجود ندارد مادری وجود ندارد تو تنها هستی مطلقا ً تنها به درون حرکت کن و خودت را پيدا کن آن وقت تنهايی تو دستخوش يک دگرگونی می شود  تنهايی تو به تنها بودن مبدل می گردد تنهايی بيمار گونه است. تنها بودن زيبا ست ، بسيار زيبا

من می خواهم مردم را بيشتر بيشتر به سمت تنها بودن سوق دهم . ولی به ياد داشته باش احساس تنهايی کردن تنها بودن نيست تفاوت بسيار ظريف است .ولی بايد به طور روشن درک کرد وقتی احساس تنهايی می کنی دلت برای کسی تنگ می شود وقتی دلت برای پدرت تنگ شده باشد احساس تنهايی می کنی وقتی دلت برای کسی تنگ نشود بلکه خودت را يافته باشی ولی احساس تنهايی نخواهی کرد تنها بودن بسيار زيباست تمام قيدها و زنجيرها از بين رفته است تمام روابط ناپديد شده اند هيچ چيز روابط تو را آلوده نکرده است .بنابر اين اگر از بودن در اينجا بيشتر بيشتر احساس تنهايی می کنی خوب است ولی می دانم که واژه ای نادرست به کار برده ای می خواستی بگويی بيشتر و بيشتر احساس تنهايی دارم اگر احساس تنها بودن داشتی شعف و شادمانی عظيمی در خودت می يافتی . آن شعفی که فقط آزادی می تواند آن را بياورد سروری که از درون هسته درونی خودت بر می خيزدو چون اينک خودت را شناخته ای می دانی که هيچ مرگی وجو دندارد پس نيازی به هيچ امنيت و حفاظتی نيست.

روح عصيانگر سخنان اوشو

/ 49 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سرهنگ

"من ترجیح میدهم که با گناهکاران بخندم، تا اینکه با قدیسین گریه کنم گناهکاران آدمهای باحال تری هستند." بیلی جوئل

مهرداد

سردم است. سرد تر از هميشه. دلم می خواهد گم شوم در هيچ چيز، در بی زمانی. در صفر. دلم می خواهد هيچ ازل و ابدی برايم متصور نبوده باشد دل تنگت بودم...

کورش-وفاداردلشکسته

سلام...ممنون که سر زدي..يه بار ديگه بيا و داستان عشق من رو هم بخون! اگه دوست داشتي از اپديت وبلاگ با خبر شي در گروه وبلاگ عضوشو تا موقع اپديت برات ايميل بيادآخه id من ديگه add نميکنه،پر شده ...هر 4 روز يک بار و فقط يک ايميل براي شما فرستاده ميشه... در ضمن اين وبلاگ 4-5 روز يه بار اپ ميشه...دوست داشتي باز هم بيا http://login.yahoo.com/config/login?.intl=us&.src=ygrp&.done=http://groups.yahoo.com/group/vafadar-delshekaste/join?

پيمان

سلام ... و باز هم سلام ... شاد باشی ....

مهدی

سلام رفیق..منم خیلی بی وفا شدم..می دونم...دیر به دیر میام...دارم دنبال آدرس اون وبلاگت می گردم وللی یادم نیست آدرسش چی بود..حتما بهم بده..فکر کنم اونجا رو آپ کرده باشی....تا بعد

كيمياگر

در اين وبنوشته‌ها من و تو دست به يك اكتشاف می‌زنيم. خدا را كه درون و بيرونمان است كشف می‌كنيم. خدا را كه عشق است، نور است ، روح است و.... خدا را می‌بينيم، خدا را می‌شنويم، خدا را می‌بوييم، خدا را می‌خوريم،.... تا مگر انعكاس صدای خود را از اعماق روحمان دريابيم.از اسماء خداوند سخن می‌گوييم؛ همانها كه در ابتدای خلقت به ما آموخته شده است و آن شد كه اشرف مخلوقات خوانده شديم.

* فاطمه *

سلام گلم این غالییلیقی یعنی چی ؟ من نمی فهمم ؟؟؟ وبلاگت قشنگه نگاهت رنج عظیمی است وقتی به یاد می آورم چه چیزهای فراوانی را هنوز به تو نگفته ام .... منتظرتم

رامين

salam.man avalin bari ast ke webetuno mibinam va kheili khosham oomad.agar mayel be tabadol link hastid be man comment bedin ba tashakkor Ramin

فرازد

karaji84: bebinid ina farhage gharb garayie ke too zehne shomas t bebini hame mesle ham nistan bebin pesdar 25 sale bad az kolli kesafat kari hala mireh ye zan migireh ke akharine yani bad azin hame dokhtar che fayde dareh injooori dokhtar va zan zood kohne mishe mireh soragh yeki dige yavashaki eshtebah nakon

مهرانه

سلام عزيز منم مثل تو عزيز از اوشو می نويسم خوشحال می شم بهم سری بزنی آری زندگی در جريان است راه خود را برو و چراغ راه خود باش !!! من وبلاگت رو لينک می کنم شمام همين کاو بکنی ممنون می شم متشکرم خدانگهدار