زرو یاها گریزان باش...

امروز شعری رو براتون می نویسم به نام ز رویاها گریزان باش این ، یکی از اون شعرایه قدیمی که روزی تموم احساس من و از زندگی در بر داشت...و امروز انگار لازم بود که دوباره از سر گرفته بشه.این شعر خاطرات زیادی برام داره .و شعریه که واقعاً بهش ايمان دارم.

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

Image hosting by TinyPic

 

کبوتر جان من ، ای سوخته بالت

زمکر آتش نامردمیهای جهان زشت و بی سامان .

کنون که مرحمی  از عشق من بر تنت داری

و تنها میروی تنها

به آنجا که نمیدانی سراب چشمه زرین خورشید است و یا ظلمت سرای دوزخ تاریک

تو را از خون روحم هدیه ای دارم که بر گوشت بیاویزی

به امیدی که چنان خنجری باشد به روز جنگ و پیکارت

به رزم نامرادیها...

و آنچه نام بد دارد

در این دنیای بد پرور

که میسازد به نامردان و می تازد به آنانی که درون سینه دلی چون برگ گل دارند.

چنان که خواجه شیراز میگوید : جهان پیر است و بی بنیاد از این فرهاد کش فریاد...

کبوتر جان من پاییز زیبا نیست . ولی باید پذیرا شد که آنهم فصلی از سال است.

ز رویاها گریزان باش و رو در بدان بنگر

که می بینی و میدانی

نه می بینند و می دانند.

که از تندیس دورا دور ارزشهای یک انسان هر آنکس در توان فکر خود گوید فلانی کیست.

به هنگامیکه درون لیوان آبی آب می بینی که نیمش خالی و نیم دگر اب است.

نگو خالیست .

بگو تا نیمه اش آب است.

جهان پر شهد پر زهر است.

جهان شمشیر برانی است.

که یکسو دسته اش

سوی دگر یک دشنه بران و بی رحم است.

که تا تو در کدامین سوی آن باشی

زمین جائیست که در آن غالب و مغلوب ، حاکم و محکوم یکسانند .

چو انسانند و بعد از سالیانی با سطوح خاک یکسانند...

در این پیچ و تاب گنگ و نا معلوم که مردم هستی اش خوانند

تو باید با تبسمهای شیرینت گل باغ زمان  باشی اگر خواهی که از نامردمیها در امان باشی.

کبوتر جان من

عشق و محبت در دل و اندر زبان مردمان یک لفظ بی معناست .

اگر معنا در آن باشد ، هدف یا سکه زرد است یا لذات جسمانی.

محبت کیش مروارید غلطان است.

که باید در پی اش دریا و اقیانوس را طی کرد ، اگر خر مهره ها را جای مروارید در ذهنت مپنداری.

کبوتر دانه می پاشند .

کبوتر دام می سازند.

کبوتر مردمان از هیچ ننگ و نام می سازند.

کرانه تا کرانه از برای صید تو دام است که بر هر دام نوشته واژه زیبا و نرم دوستت دارم.

سخن دانه است و بعد از دانه بام و بر سر هر بام دامی است...

کبوتر دانه را بردار و بر بام کسی منشین

که گر در دام افتی قفس خالی نمی ماند.

ز من بشنو

که من بی کس ترین انسان دنیایم

ولیکن خود کس خویشم ، اگر مسکین و درویشم.

و باور کن که تا خون زمان در پیکر سرد زمین جاریست.

و تا من هستم و در گوشه سینه دلی دارم

دلی زخمی زتو با عهد و پیمان های بشکسته

تو را درکنج دهلیزش به سان جان شیرین دوست میدارم.

کبوتر جان من

ای عشق دیرینم ،حدیث دلنواز لحظه های پاک و شیرینم

مرا...نام مرا در کنج گورستان خاطراتت مرده ای انگار

ولیکن

رسم و آئین مرا یاد آر

که انسانیت مطلق فقط معنای دلشادی است.

و جز این زندگی خالی از آب است و آبادیست...

کبوتر جان من

جانم و چشم انداز چشمانم

و آنچه معنیش را نیک می دانم

رفیق و همره راهت

اگر زشتم اگر زیبا

اگر تلخم اگر شیرین

اگر شادم اگر غمگین

تویی تنها تویی دنیای رویایم

اگر بی کس ترین انسان دنیایم.

/ 21 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مانیا

چه اميدی؟؟؟چه اميد؟؟؟ چه نهالی که نشاندم من و بی بر گرديد!

زهرا

سلام وبلاگ قشنگي داري با نوشته هاي زيبا. خوشحال مي شوم به من هم سري بزني.

مهدی تهرانی

سلام خوبی..خيلی زيبا بود ..منم يه چند تا شعر های خاطره انگيز دارم ..اينجور شعرا برای آدم خيلی جالب ميشه ..هميشه تو ذهن آدم ميمونه ..موفق باشی

marde deltang

سلام..خوبيد؟ممنون که سر می زنيد....اون ترانه قديمی که نوشتی فوق العاده است... حس خوبی بهم داد

marde deltang

شاد باشی الهی...ممنون از کامنت پر مهرت...

مهدی

سلام عزیز..مرسی بابت کامنتات..چقدر قشنگ ...حرف را باید زد..درد را باید گفت..چرا من هیچ وقت بلد نیستم که بگم..که به موقع بگم..که اون موقع که باید بگم..این روزا دنبال راهی ام تا بهترین رفاقت و ریفق عمرم رو فراموش کنم..دیگه هیچی دست من نیست..هیچی...آزمونم هم خیلی خوب نشد..خب سعی زیادی نکرده بودم..می مونه برا سال بعد به امید خدا..بابت وقتی که برام گذاشتی ممنون...تا بع

amir

اوـ يک نگاه داشت به صد چشم می نهاد ...اوـ يک ترانه داشت به صد گوش می سرود ...من ـ صد ترانه خواندم و نشنود هيچکس ...من ـ صد نگاه داشتم و ديده ای نبود ...راستی سلام ..آپم و منتظر ..

benyamin

برای همه کامنت ميذاری.برای من ...

omid

مممممممنون عزيز

کویر

سلام دوست عزیز ممنون از شعر زیبا بسیار کنجکاو شدم که اگه ممکنه بفرمایین این شعر سنگین از کیه؟ با احترام