شب قدر

نمی دونم اصلاْ چجوری شروع کنم اينقدر خودم و افکارم و درونم بهم ريخته که نوشتن احوال درونيم برام ازيه مقاله سختتر شده ....راستی اين شعر دکتر شريعتی رو شنيديد . چقد قشنگ گفته که

خداوندا توميدانی که انسان بودن و ماندن در اين دنيا چه دشوار است.

                     چه زجری ميکشد آن کس که انسان است و از احساس سرشار است.

آره واقعاْ سخته.و شايد بخاطر همين زجرايی که انسان به واسطه سرشار بودن از احساسش متمحل ميشه خدا شب قدر رو قرار داده. شب قدر رو قرار داده تاخودمون و تطهير کنيم . تا آلودگيا رو پاک کنيم . راستی که خدا چقدر مهربونه......  

چه شبی بود . نمی دونم شماها چه حالی داشتين .ولی احوال من که ....چی بگم .

تصميم نداشتم چيزی بنويسم ولی خواستم  چيزايی که آروم و قرار و ازم گرفته و اينطوری دگرگونم کرده رو مرور کنم . می خوام از شب قدر بنويسم شب قدری که پر برکته شب قدری که شب نذول قرانه شب بخشش گناهانه شب آروم دله دردمندانه.شب قدری که ديگه کسی نقاب نداره و ديگه تظاهری نيست. شبی که آدما با خودشون و خدا رو راستن شبی که ديگه  دغدغه های اين زندگی مادی کاری بهمون نداره....         

توی اون لحضه ها توی اون لحضه هايی که منم مثل همه  قرآن برسرگرفته بودم و آيه به آيه الغوث الغوث و تکرار ميکردم. برای لحظاتی احساس ميکردم چقدر از از اين دنيا فاصله گرفتم . توی اون لحضه های  قشنگ که تنها اشکام بدون هيچ توقع همراهيم می کردن حس و حالی داشتم که قابل وصف نبود.

خصوصاْ وقتی اومدم خونه و از تلويزيون مراسم و تو حرم امام رضا ديدم . آخ آخ ديگه اونجا بود که  اعتراف ميکردم غريبی بد درديه . خدايا يعنی من لايق نبودم بچه مشهد باشی و تو اين لحضه هايی که دلت آروم قرار نداره نتونی اونجا عرض ارادت کنی . بچه مشهد باشی و تو اين شبها فرسنگها ازش فاصله داشته باشی . نمی دونم شما حالم و درک می کنين يا نه ولی داغونم به خدا. عشق شهرم يه طرف .اين روزا و لحضه ها يه طرف. حسه اينکه اونجا باشم و عرض ارادت کنم يه طرف . اينا همه دست به دست هم داده بود.هر چند جا مهم نيست . مهم اون عشقييه  که هست. ولی ..خوب ديگه

باخودم گفتم حتماْ قسمت اينه قسمت اينه که  منم اينجا زير اين آسمون کوير فرياد بزنم و عشقم و ابراز کنم وعرض ارادت کنم . بقول حاجی مهموندار ما مولا عليه . منم اينجا عشقم و به زبون ميارم ...

بعد عزاداری دمدمای سحر نميدونم چرا اينقد به شعر شهريار (علی ای همای رحمت ) فکر ميکردم . و با خودم ميگفتم واقعاْ جز مولامون کی می تونه مردم و اينجوری عاشقونه با گذشت اينهمه زمان از خود بيخود کنه .براستی که اين عشق با ما آميخته.اميدوارم هممون بتونيم از اين شبا بهره ببريم و سر افراز باشيم.

 

/ 46 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
asal

سلام ممنون از اين که بهم سر زدين غريبه ی عزيز موفق باشی بای

ziba

سلام خانومی ...مرسی که سر زدی ...اينجا خيلی خوشکل شده ...اميدوارم در شب قدر هم هر چی خواستی خدا بهت بده ...ممنونتم

mehrdad

هميشه خداحافظی قبل از رفتن صورت می گيرد... و از اتوبوس در حال حرکت پايين پريدن... خداحافظی دير که نمی شود... شايد فقط روزی در ايستگاهی جا بماند در ميان تمامی مسافران... ممنون که بهم سرزدی... خيلی زيبا بود... مثل گذشته...

عسل

چی بگم.../راستی من آپم ممنون ميشم اگه سر بزنی

احسان و فهيمه (خودمون هم نمی دونيم!)

سلام ... خوب هستيد؟...انشاالله به همه آرزوهاتون توی اين شبهای زيبا برسيد...راستی ما بقيه ماجرامون رو نوشتيم، دوست داشتيد يه سر بزنيد...موفق و شاد باشيد.

darya

سلام ممنون از حضورت ..بازم بيا من منتظرم و يه شعر هم گذاشتم اگه بيای و بخونی و نظر بدی ... واقعاْ ممنون ميشم /

yas

سلام دوست عزيز خوبين؟؟؟؟؟؟من اپ هستم.منتظرتونمممممممممممممممممممممم.در پناه حق