ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد...

بلاخره زمستونم رسيد و پاييز ۸۴ با تموم قشنگي و محزونيش خاطره شد. اينروزا حس بخصوصی ندارم نه شادم و نه غمگين ..فقط به گذر لحضه ها فکر می کنم به اين ثانيه هايی که تند تند از جلوی نگام رژه می رن و جلو ميرن  و به آرشيو می پيوندن. من ولی...فکر می کنم ديگه بايد به استقبال زمستون برم.فصل سفيد ، سفيده قشنگ ...زمستون دوست دارم می دونيد چرا ؟ به خاطر اون برفهايی که دست نخورده ميمو نه .  اون جاهايی که هنوز کسی روش پا نذاشته . يه زمين يه پارچه سفيد با درختهای سفيد اونم تو شب ...زمستون شب زيبايی عجيبی داره زيبا و وهم انگيز..قدم زدن توی شبهای برفی لابلای درختها هميشه لذت عجيبی برام بهمراه مياره ولی هميشه صدای يه فرياد تو گوشم ...عجيبه اغلب اين صدا رو می شنوم.. حتی وقتيکه تصوير اين شب برفی رو حک می کنم يا نقاشيايه منظره شب می بينم، !با خودم فکر می کنم خدا می دونه  زمستون امسال چجوريه و اين فصلی که آغاز شده آبستن چه لحظاتی قراره بشه ....نمی دونم ! با خودم شعر مهدی اخوان زمزمه ميکردم که ميگه :سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت
سرها در گريبان است
كسي سر بر نيارد كرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را
نگه جز پيش پا را ديد ، نتواند
كه ره تاريك و لغزان است
وگر دست محبت سوي كسي يازي
 به اكراه آورد دست از بغل بيرون
 كه سرما سخت سوزان است
نفس ، كز گرمگاه سينه مي آيد برون ، ابري شود تاريك
 چو ديدار ايستد در پيش چشمانت
نفس كاين است ، پس ديگر چه داري چشم
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آي
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوي ، در بگشاي
منم من ، ميهمان هر شبت ، لولي وش مغموم
منم من ، سنگ تيپاخورده ي رنجور
 منم ، دشنام پس آفرينش ، نغمه ي ناجور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بيرنگ بيرنگم
بيا بگشاي در ، بگشاي ، دلتنگم
حريفا ! ميزبانا ! ميهمان سال و ماهت پشت در چون موج مي لرزد
 تگرگي نيست ، مرگي نيست
صدايي گر شنيدي ، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگزارم
 حسابت را كنار جام بگذارم
چه مي گويي كه بيگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟
فريبت مي دهد ، بر آسمان اين سرخي بعد از سحرگه نيست
حريفا ! گوش سرما برده است اين ، يادگار سيلي سرد زمستان است
سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت
هوا دلگير ، درها بسته ، سرها در گريبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگين
درختان اسكلتهاي بلور آجين
زمين دلمرده ، سقف آسمان كوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است .

/ 40 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سرهنگ

براي مردن تا روح بشر به چمگ زر ، زندانيست شاگردي مرگ پيشه اي انساني است جان از ته دل ،‌ طالب مرگ است ... دريغ درهيچ كجا ‌براي مردن جا نيست ؟

نازی

سلاممممممم. ممنون از انتخاب عکس و شعر زيبات هر دو فوق العاده بودند.

نکیسا

سلام . سال نو ميلادی مبارک ... ۲۰۰۶ اومد و تا چند وقت ديگه ۱۳۸۵ ... اميدوارم زمستان پر برفی داشته باشيد (چشمک) هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آی ...

darya

سلام دوست من...خوشحالم از اينکه اينجام..منم دعا ميکنم زمستون که نه..هميشه واست خوب باشه...بازم بيا پيش من...منتظرم..

amir

شاید فردا که رسید بگویی باز که مال من خواهی ماند ؛ آپم و منتظر حضور گرمت.

گامبا

سلام خوبی ؟ اپم نازنيين ..........

آبي تنها

سلام عليکم . اين عکسی که از يه منظره برفی گذاشتيد خيليخيلی قشنگه . همين . خوشحال می شم شما به وبلاگم بياييد .