دانایی

زمان را احساس می کنی

تماشا می کنی و لذت می بری

می نویسی و خالی می شوی

فراموش می کنی و آرام می شوی

آه

عریانیت را می جویی و فقط عریانیت را

حماقت انسانی تحسین بر انگیز است

لذت را در تلخی شراب می یابی

در دود سیگار

در روابط ….

در خورد کردن غروری

در نابود کردن زندگیی

حماقت انسانی تحسین بر انگیز است

کتاب فلسفه می خوانی!؟

توجیه می کنی؟

بی خیالش می شوی؟

باهاش می جنگی؟

با خودت می جنگی؟

دنبال راه حل منطقی می گردی؟

آخ آخ که حماقت انسانی واقعاً تحسین بر انگیز است 

تو محکوم به پیروی از قوانین حاکمی هستی که حتی نمی دانی وجود دارد یا نه!

درس میخوانی

روز و شب، شب و روز

دانشگاه می روی،به امید عالم شدن

خودترو وقف علم می کنی

و شاید عاقبت استاد نامی به تو لغب دهند

آری استاد

آنوقت چند کتاب بر دوشت ریخته میشود

مغزت پر است از فرمول،از مقررات و ضوابط` و تعریفاتی

حال عالم شدی؟

یا عاقل شدی؟

لابد یک چیزی شدی که خود را برتر از دیگران  می دانی

حق هم داری

چون دیگران  هیچ کدام از معیارهای تو را ندارد

عالم نشده اند

ولی از کجا می دانی که آنها هیچ نیستند؟؟

شاید به دنبال دانایی می گردند

و تو به دنبال علم

و غافلی که علم تو ره به دانایی نمی برد

عالم شدی،

شاید عاقل هم شدی

حالا فرض می کنیم با شعور هم شدی

ولی....نشدی

حتی هم .......نشدی

و آن دانشجویانی که هر ترم تهی تر می شوند نیز همین اشتباه را می کنند

دانایی را در میآن علم می جویند............

 

/ 0 نظر / 27 بازدید