برزخ ..

 

به من چیزی بگو شاید ،

هنوزم فرصتی باشه

هنوزم بین ما شاید، یه حس تازه پیداشه

یه راهی رو به من وا کن

تو این بیراهه بن بست

یه کاری کن  برای ما ، اگه مایی هنوزم هست

به من چیزی بگو از عشق

از این حالی که من دارم

من از احساس شک کردن ، به احساس تو بیزارم

تو هم شاید شبیه من تو این برزخ گرفتاری

تو هم شاید نمیدونی چه احساسی به من داری

گریزی جز شکستن نیست

منم مثل تو می دونم

نگو باید برید از عشق

نه می تونی نه می تونم

به من چیزی بگو شاید ،

هنوزم فرصتی باشه

هنوزم بین ما شاید، یه حس تازه پیداشه

یه راهی رو به من وا کن

تو این بیراهه بن بست

یه کاری کن برای ما ، اگه مایی هنوزم هست

به من چیزی بگو از عشق

از این حالی که من دارم

من از احساس شک کردن ، به احساس تو بیزارم

تو هم شاید شبیه من تو این برزخ گرفتاری

تو هم شاید نمیدونی چه احساسی به من داری 

 

/ 10 نظر / 5 بازدید
مهسا

همیشه اینگونه بوده است کسی را که خیلی دوست داری .زود از دست می دهی .پیش از انکه خوب نگاهش کنی .مثل پرنده های زیبا بال می گیردو دور میشود.فکر میکردی می توانی ...................

امير

غريبه........ عکس های خيلی قشنگی انتخاب کردی......... برزخ حس بديه ....... مرسی که سر زدی ..... منتظر ميلت هستم ..... شاد باشی

امير

سلام دلم تنگه ذلم برای نوشتن مثل قديمها تنگه دلم برای آن احساس زيبای ماهها و سالهای گذشته تنگه دلم تنگ همین

امير

سلام آنانی که دوست داتشان داشتم من را رها کردند رو رفتند رها کردی که دست خودشان نبود ديگر به اين نتيجه رسيدم که که دوست داتشن هر کس و هرچيز برای من تنها فايده ای که در آخر دارد تنهايی پس همان بهتر که از همين ابتدا تنها باشم يا حق

daryanavard

salam.kheily vaghte ke nabodi vali omidvaram ke halet khob bashe

مهرداد

فکر می کرد روحم را به شيطان فروخته ام حالا که ببيند روزگارم را پوزخندی می زند و خوشحال می شود از آنچه حقم بوده نمی داند حتی شيطانی نبود که روحم را به او بفروشم **** هر روز بیشتر و بیشتر می شکنم.... بیشتر و بیشتر... خسته ام از این همه واگویه های زندگی... خسته... تنهايی بود و تنهايی. حتی شيطانی هم نبود

آسمان بارانی

سلام حبری از ما نمی گيری منتظرتم بيا اميرهميشه مسافر

سينا

آرزوی موفقيت و سربلندی و خوشبختی همشهری عزيز