ای خواننده  دریایی...

پاییزه ولی اینجا انگار بهاره از پنجره دفترکارم بیرون نگاه میکنم .یه چشم انداز وسیع آبی.... یه نفس عمیق، حس میکنم زنده ام ..بوی دریا رو تشخیص میدم ، آخه فاصله چندانی باهاش ندارم  چشمام می بندم شاید بتونم برای لحظه ای آرامش و به این نگاه خسته برگردونم چیزی که مدتهاست از من فراریه این نسیمی که می وزه چقدر بی توقع گونم و نوازش می ده . همیشه یه حسه مانوسی به دریا داشتم .چه اون زمان که اینجا نبودم و چه حالا که تو این شهرم احساس میکردم روزی برام یه هدیه  میاره هدیه ای که اصلا انتظارش و ندارم ...یعنی من لایقشم...! آره توی تموم اون لحظه ها  اینجوری احساس میکردم توی تموم اون لحظه هایی که رو کاغذا می نوشتم و می ذاشتم تو بطری و میسپردمشون به دریا ...نامه های بی مخاطب..آخه کسی نبود اونا رو بخونه کسی نبود تا از بغضهای فرو خوردم بهش بگم ، از تنهاییام و ازحصاری که دور خودم ساختم ،حصاری که معمارش خودم بودم و زندانبانش آهی بیش نبود ...و حالا تو هستی تو ای خواننده که همراه  من شدی . .............سرم پره پر از خیال،به افق چشم میدوزم  به اون آبی بیکران  هر چند همیشه برام سخته به بالا نگاه کنم اما اینکارو میکنم .با وجود خستگی سرم ، سری که زنجیر اسارت مغزم و به دوش میکشه و شاید که مشکل بزرگم همینه زیادی وافع بین بودن حتی اگه قلبم بشکنه حتی اگه صداش بشنوم .....................باز به ندای اون گوش نمیکنم !بیچاره دلم ...آره به بالا نگاه میکنم اون دورا صدای ذره ذره بال مرغان دریایی رو می شنوم .و میدونم که اونم میشنوه و این خیلی خوشاینده. و تو خواننده عزیز که میخوانی این سطور را خوشحالم ،خوشحال که اکنون نوشته هایم مخاطبی داره.. 

/ 56 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بیقرار

سلام ممنون از حضورت در عشق مشرقی...متن بسیار زیبایی نوشتی!!

فرشته

سلام عزيز***اومدم به کلبه ام دعوتت کنم با دست نوشته های خودم البته درسته چيزی نيست ولی نظرها برام خيلی اهميت داره هميشه شاد و بارانی باشی***منتظر حضور سبزت هستم ***در پناه حق

گامبا

سلام مهربان خوبی چه خبر ؟ مرسی از حضور مهربانت توی قلبم هيچ کسی جا نداره جز اون .......خيلی دوسش دارم موفق باشی مهربان

یاس

سلاممممممممم: خوبی؟..........کجايی پس؟....آپ نمی کنی؟....منتظر آپديتت هستما.....سبز و شاد باشی.....فعلا!

بابا عظیمی

عطر گل فراموشم شده بود ، چشمانم ، آنقدر به چشمك زدنهاي ستارگان عادت كرده بود كه ستاره هميشه روشن باورش نمي‌شد ، اين شد كه ندانستم گلي بود كه در آسمان درخشيد يا ستاره‌اي بود كه در بيابان روييد ! هرچه بود ، آنقدر بوي پاكي مي‌داد كه ايمان نياوردن به رايحه‌اش ، سخت‌تر از دل كندن از هرزه گلهايي بود كه تنها يك رديف گلبرگ داشتند و آنقدر روشن بود كه در خواب ، باچشمان بسته هم نمي‌شد او را نديد! از آن پس در هر لحظه‌ام ، وضو با نورش مي‌گيرم و در بوييدنش ، غرق ركوعم .

zahra

دلم مى خواهد برايتان از بانويى سخن بگويم كه خيال سبزتان نيمه شبى بر اقامه سبزش سلام مى دهدو در آينه حرمش چهره آرايد. برايتان از بانويى سخن مى گويم كه همانند زينب (س) كه براى قيام قربانى داد و خورشيد عاشورا را با صبرش تعريف كرد، او هم با قدمهاى پرحياتش، به سرزمين كويرى قم حيات بخشيد ودر رگ ايرانيان خون حمايت از ولايت را جارى ساخت. سلام مهربون//میلاد با سعادت حضرت معصومه وامام رضا علیه السلام را تبریک می گویم برای شما دوست خوب ومهربونم آرزوی موفقیت دارم//التماس دعا//به منم سربزنید

مریم

اوووووووووووووه چه خبره بابا خيلی قشنگ می نويسی خيلی هم شلوغه اينجا

mehrdad

کاش دريا کمی از درد خودش کم می کرد... قرض می داد به ما هر چه پريشانی بود... اشک هايم را به باد سپرده ام تا شايد باد مرا با خود به سوی تو بياورد... تنهام نذار...

موری

لذت بردم و کاش ..

دريای مرام

وبلاگتو میشه گفت کامل خوندم:).......دوست دارم بدونم کجای اين کره ی خاکی زندگی ميکنی.....غربت آدم رو دلتنگ ميکنه و من هم به اين دلتنگی دچارم......خوشحال ميشم بفهمم کجايی:)