فراموشی....

حالی برای نوشتن نيست فقط خواستم بگويم از قبل ، از قبل ترها ، از هميشه ، حتی از آن زمانی که در نامه های بدون مخاطب می نوشتم و به آغوش دريا می سپردم تنهاتر و غمگين ترم ! و سخت است،چقدر سخت وقتی که در اين کش و قوس از خدا هم دلگير  شوی و باز و باز در مرداب خودت فرو بروی.گيج و مبهم...لحظه های بديست وقتی که برای فرار از بيحوصلگی و از افکار مشوش ، تو هم خودت را با مسائل زودگذر و از جنس عامه مشغول کنی ، سخت است روحت را که زمانی طولانی همدم بزرگيها بوده  به مسائل سطحی خو دهی اما چه ميشود کرد برای کسی که در گرداب تفکرات خود غوطه ور است گريزی نيست.

گريز به نوشتنم بود که آن هم دارد از دست می رود می خواهم خودم را در مشغوليات مصخره کار و خواب و قيل و قال روزمره غرق کنم تا فراموش کنم ...غافل از اينکه شايد ديگر بازگشتی نباشد وقتی که ....فراموشی هم بد درديست اما بگذريم.

www.geocities.com/ekeivy/wma/houshmand_aghili  و اين آهنگيه که هميشه گوش ميکردم و حالا ...

 

/ 30 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
marde deltang

مرسی بابت اينکه اون مطلب رو خونديدی....شما به من لطف داريد...

marde deltang

معرفتت مثال زدنيه... مرسی بابت همه چيز...

marde deltang

زياد بهش فکر نکن...اين حال و هوا ميگذره...به دريا فکر کن... به يه طلوع...يا يه غروب...شورانگيزانه فکر کن...

مهدی

سرمایه هر دلی حرفهایی است که برای نگفتن دارد..آدم امیدوارمی شه..حداقل خوبیش اینه که من خودم به شخصه می فهمم دلم از همه دنیا بیشتر داره!

مهدی

سلام..من تقرییبا همه چیز رو جا گذاشتم..بهترین رفیقم رو..تنها کسی که حالا که نیست این همه رنگ و شلوغی حتی لحظه ای هم نمی تونه منو شادکنه..کاش اون شب که روبروم بود..اون شب..می دونستم چقدر برام عزیزه...اون وقت شاید حالا..حیف که نمی شه برگشت به گذشته..حیف!

esi

سلام خيلی زيبا می نويسی ..منتظرت هستم ...

مسی

راستی من آپم بم سر بزن

مسی

سلام غريبه نمی دونم چی بايد بگم؟ اين چيزی نيست که جدا از زندگی من باشه....راستش خيلی تجربه کردم...تمتم اين حس ها واسم آشناست..شايد درک و باورش واست سخت اما همه اينا حرفای منم هست.