آدمهایی که شناخته نمی شوند !!!!!

4dxo7ww.jpg

آدم های ناسپاس زود شناخته نمی شوند
آدم هایی که از انسان بودن فقط اسمش را یدک می کشند
آدم هایی که مثل چاه می مانند
هر چقدر توی این چاه زلالی محبت بریزی و چشمه های عشق
آخرش سیاهند و تاریک
سنگ هم که بیندازی درونشان , صدای تالاپش در نمی آید
از چاه که بروی پایین , که ببینی آن ته چه خبر است ,
به نیمه نرسیده نفست میگیرد
اکسیژن که نیست هیچ , به جایش بوی نم و رطوبت خفه ات می کند.
آدم هایی که درونشان موش غرور , ساقه های گندم مهرت را که هدیه کردی بهشان،از بیخ جویده است . گله ای نیست بعضیها اینگونه اند.آدمهایی كه تحقير شخصيت ديگران برايشان نوعي شوق مي آورد.چه شوق کودکانه ای ! بگذار دلشان خوش باشد ..آدمهایی كه  بي خيال از عواطف ديگران و سنجيندن اينكه با كه سخن ميگويندچشمهاشان را مي بندد و دل بي احسشان را خالي مي كنند.نه اينكه تو حرفی در جوابشان نداشته باشی  ، نه اينكه نتواني مثل خودشان آنگونه رفتاركني ...
اما به خودت اجازه نمیدهی .شخصيت تو ايجاب نميكند اينگونه باشي ، شخصيت ...آه شخصيت. ...تو ياد گرفته اي به شخصیت و روح آدمها بها بدهی حتي اگر رنجيده باشي ، حتي اگر دلت گرفته باشد ، حتي اگر بداني كه اين آخرين كلام است ، باز مراعات شخصيت و روح و احساس كسي كه ديگر قرار است كه نباشد را ميكني چون تو نامهربان نيستي..اگر آنگونه باشي كه بين تو و آنها چه تفاوتیست .آدم هایی که ادعا کردن را خوب بلدند و خوب بازی می کنند.انگار نه انگار که در مقابل احساس آدمهای دیگر  مسئولند تا چه رسد به دوست خودشان  هر چند آنها که با ما رو دروایستی ندارند!تاسف آدم از ، از دست دادنشان نيست ، از درك حقيقت است و شناختنشان آري احساس در این جور دو پاها , یک چیز تحمیلیست
فقط بلعیدن را بلدند و گرفتن را و منیت خویش و به رخ خویش کشیدن را
تا وقتی بخندی به رویشان , نیششان باز و حرفهایشان قشنگ است...
تا وقتی هدیه کنی , گرفتنشان عالیست
تا وقتی از گل نازکتر نگویی , آغوششان گشوده است
اما رو اگر ترش کنی کی هی فلانی , اینجای راهت اشتباهست.تو بدي ، تو در حد ما نيستي تو ... میشوی آدم بده .تو میشوی کسی که نیستی .جادوگر شهر آز , همونی که یه روز خوب بوده ... , همونی که عوض شده , اونی که ولش کن بابا , اونی که دیده نمیشه ..
بعد هم انگار نه انگار , آدمهايی در زندگيمان مي آيند و مي روند..اينكه بيايندو نمانند شايد مهم باشد،اما نه به اندازه تاثيري كه بعد از چگونگي رفتنشان بر قلب و روح و احساس آدم مي گذارند. رفتن مهم نيست ، چگونه رفتن مهم است ، كاش طوري بروند كه آدم بتواند آدمهاي ديگر را باور كند و هر گاه كه به گذشته مي انديشد حس ارزشمندي آن آدم از دلش نرود . صد افسوس كه آنها نمي دانند در قبال احساس ناشي از چگونه رفتنشان در مقابل ديگران مسئولند آري مسئولند.
 آه ...آدم های قدر شناس , زیادند , اما , دیر شناخته می شوند
بد نیست ها , آدم اگر آدم باشد , باید خوبی کند , آب زلال بریزد به ترک های کویر
امیدوار باشد , صبور باشد , آرامش داشته باشد در حضور (( دیگران ))
آدم اگر انسان باشد , آري اگر انسان باشد كه هر چند انسان بودن و ماندن در اين دنيا دشوار است اما باید خوب باشد , مهربان باشد و ندید بگیرد و ببخشد (( هی ببخشد ,      هی ببخشد , هی کور باشد , هی کر شود , هی بخندند , ... )) این خاص آدمهای قویست.
آدم اگر می خواهد همه دوستش داشته باشند , باید خل باشد , از همان خل و چل هایی که گفتم قبلا ,
کودکانه دوست داشته باشد و وقتی هم که خیلی دلش گرفت , زار زار و بلند بلند گریه کند و  تمام
بعد همه چیز از یادش برود تا ته ... مگر می شود؟
همان جریان انگار نه انگار ,

/ 3 نظر / 13 بازدید
ژاله

سلام دوست غريبه من.. من هنوز متن رو اديت نکرده کومت دادی.. چقدر اين نوشته تو زيباست و به دلم نشست راست گفتی تو هم انگار حرف دل منو زدی.. ميدونی من اصلا با آدما کاری ندارم و بيشتر وقتم رو با گربه ها ميگذرونم.. اونا با اينکه معروفند به بی چشم و رويی باز هم به هيچ وجه به پای انسان ۲ پا نميرسند... من خيلی دير با آدما کنار ميام يه نفر آمد تو زندگی من.. نه اينکه فکر کنی مسئله عشق و عاشقی باشه ها نه فقط به عنوان يک رفيق.. بعد از نزديک ۳ سال الکی غيبش زد.. فکر نکنی غم و غصه خوردم ها اصلا فقط مات و مبهوت ماندم تا کارش.. مگه ميشه ۳ سال برام هی نامه فرستاد هی شعر گفت... من هم تا توانستم بهش مهبت کردم... باوز کن خنده ام ميگيره... ببخشيد زيادی حرف زدم..

سينا

مشکل ما ادما اینکه از خودمون غافليم و خودمونو نشناختيم هرچند ميدونم چرا تو بايد اينقد دلت پر باشه اما اين خصلت يه دل دريايی نيست تو دريا باش حتی اگه ديگران قطره ای بيش نيستند!

دريانورد

خسته ام از نامرديها. خسته ام از دو دوزه بازيها. خسته ام از ...